Flash

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ دی ،۱۳۸٦


 

یادداشت کشی

 ترک این وبلاگ واسم خیلی سخت بود،این وبلاگ رو توی روزای بدی از زندگیم شروع کردم،بعد یه خودکشی،و در حین نوشتن،یک خودکشی ناموفق دیگه.هدفم ازشروع این وبلاگ همونجور که از اسمش بر می آد کمک گرفتن و همفکری بودو قلع و قمع زمان تا یافتن فرصتی مناسب واسه رفتن به دیار عدم!
ولی مدتیه طرز فکرم عوض شده بود.نوشته های وبلاگ تغییر کرده بود،دیگه این یو آر ال رو دوس نداشتم.واسه همین از اینجا یادداشت کشی کردم جای دیگه.حامد یه سرویسی رو واسم پیدا کرده بود که خودش یادداشتای این وبلاگ رو منتقل می کرد.امکانات خوبی هم داشت ولی لازمه ش حذف این وبلاگ بود.دلم نیومد این وبلاگ رو حذف کنم،ولی خودمم بی معرفت شدم دیگه کم بهش سر می زنم

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦


 

ترك‌تحصيل سه‌ميليون كودك‌ايرانى

اين را كيهان ضيايي‌مهر، فعال حقوق كودك و مدير انجمن ,رويش نهال جوان, در نشست روز گذشتهء انجمن جامعه‌شناسى ايران گفت .نشستی كه با موضوع ,هم‌انديشى در زمينهء حقوق و مسايل كودكان, با حضور سازمان‌هاى غيردولتى فعال در اين حوزه‌، برگزار شده بود.

ضيايي‌مهر در ادامه گفت: ,در زمينهء ترك تحصيل، وضعيت دختران نامناسب‌تر از پسران است. چرا كه پسرها خود ترك تحصيل مي‌كنند اما دختران به خاطر مشكلات مالى خانواده مجبور به ترك تحصيل مي‌شوند و اين دختران يا در 13 سالگى به ازدواج‌هاى زودرس تن مي‌دهند يا بايد به عنوان پرستار از فرزندان ديگر خانواده مراقبت كنند.,

او معتقد است كه مشكلات كودكان تنها ناشى از خانواده‌ها نيست بلكه به عملكرد دولت و مشكلات اقتصادي، بيكاري، تورم و .... هم مربوط مي‌شود.

او با اشاره به اين‌كه ,براساس پيمان‌نامهء حقوق كودك، كودكان بايد به عنوان شهروندان يك كشور محسوب شوند,، گفت: ,اما كودكان در ايران از حقوق شهروندى برخوردار نيستند و وابسته به خانواده محسوب مي‌شوند; به طورى كه اگر خانواده نتواند از خدمات بهداشتى مناسب برخوردار شود، كودك هم برخوردار نخواهد بود و از آنجا كه كودك شهروند نيست، پس از حقوقى هم برخوردار نيست.,

او با ابراز تاسف از اين‌كه ,بعضى خانواده‌ها از بچه‌ها به لحاظ اقتصادى سوءاستفاده مي‌كنند,، گفت:,به زن باردارى در منطقهء فرحزاد برخوردم كه كودك 11 ساله‌اش مخارج او را تامين مي‌كرد و اين زن دربارهء علت بارداري‌اش گفت مردم ايران معمولا به كودكان كم‌تر از 11 سال بيش‌تر ترحم و كمك مي‌كنند و من به اين اميدم كه تا چند سال بعد كه كودك 11 ساله‌ام بزرگ شد، كودك بعدي‌ام بتواند مخارجم را تامين كند.,

ضيايي‌مهر در ادامه گفت: ,بعضى پدران و مادران هم بي‌مسووليت شده‌اند به طورى كه اعتياد در بعضى خانواده‌ها، بچه‌ها را تبديل به عامل فروش مواد مخدر كرده است و دختر 12 ساله‌اى كه پدر معتاد دارد، مجبور است روزانه سه‌گونى قند بشكند.,

سينا انصارى از اعضاى انجمن حمايت از كودكان كار نيز به درآمد پايين كودكان هفت ساله در بازار تهران اشاره كرد و گفت: ,درآمد ماهيانه يك كودك هفت ساله با روزى 11 ساعت كار در بازار تهران فقط 35 هزار تومان است.,

او با اشاره به اين كه ,كودكان پادو در بازار خياط‌ها هر روز هفته از ساعت هفت تا هشت بعدازظهر به كار مشغولند,، گفت: ,آن‌ها روزهاى پنجشنبه هم تا ساعت چهار مشغول به كارند و به ازاى اين ميزان كار، حقوق هفتگى آن‌ها هشت تا 10 هزار تومان است. پرداخت حقوق نيز به شيوه‌اى است كه در هفتهء سوم از كار، حقوق هفتهء اول به آن‌ها پرداخت مي‌شود تا هميشه از صاحبكار خود طلب داشته باشند و كار را رها نكنند. در عين حال اين حقوق معمولا توسط مادر دريافت مي‌شود طورى كه حتى حقوق افراد 16 ساله هم به مادرانشان داده مي‌شود.,

او معتقد است كه بيش‌ترين حقوق مربوط به كارگران 16 سال به بالايى است كه با افزايش تقاضاى بازار در ابتداى تابستان و شب‌كارى از ساعت 11 تا پنج صبح حقوق‌شان به 200 هزار تومان هم مي‌رسد.

شهناز عمويي، عضو ديگر انجمن رويش نهال جوان نيز به نبود قوانين كافى در زمينهء كار كودكان در ايران اشاره كرد و گفت:‌,تنها پنج ماده از قانون كار به كودكان اختصاص يافته كه تنها موضوع اصلى آن منع كار كودكان زير 15 سال است.,

او كه معتقد است مسالهء كودكان كار را نمي‌توان به سادگى حل كرد گفت:‌,در چهار منطقه از تهران، كار كودكان وسيله‌اى براى تامين اقتصادى خانواده‌هاست.,

عباس عبدي، پژوهشگر اجتماعى در ادامهء جلسه اين سوال را مطرح كرد كه چرا با وجود كاهش رشد جمعيت، شاهد افزايش پديدهء كودكان كار هستيم.

انصارى در پاسخ گفت: ,درست است كه در حال حاضر بعد خانواده‌ها به چهار نفر رسيده اما در مورد خانواده‌هاى كودكان كار اين اتفاق نيفتاده زيرا الگوى زندگى اين خانواده‌ها متفاوت بوده و آگاهى آن‌ هم كم‌تر است. كودكانى كه ما با آن‌ها مواجهيم حداكثر تا پنجم دبستان درس خوانده‌اند و به دليل پيگير نبودن خانواده به راحتى_ترك تحصيل كرده‌اند.,

خسرو صالحي، فعال حقوق كودك و عضو موسسهء تاك نيز با اشاره به گزارش‌هاى مركز آمار ايران گفت: ,پس از انقلاب، ‌طبقهء متوسط دچار آسيب شد از يك طرف شرايط اقتصادى و از طرف ديگر عدم فرهنگ‌سازى و وارد شدن فرهنگ‌هاى متعدد باعث تزلزل خانواده‌ها شد به طورى كه با پديدهء فروش كودك توسط مادران مواجه شديم.,

او ادامه داد: ,متاسفانه مردم ما نيز نسبت به كودكان كار و خيابان بي‌تفاوت شده‌اند و اگر با اين كودكان روبه‌رو شوند به آن‌ها توجهى نمي‌كنند.,

ضيايي‌مهر به طرح جذب كودكان كار و خيابانى توسط بهزيستى اشاره كرد و گفت: ,12 هزار كودك در اين طرح جذب شدند اما نكتهء قابل‌توجه اين بود كه تنها 20 درصد اين كودكان كارتن خواب بودند اما 80 درصد بقيه كودكان كار و داراى خانواده بودند و مشكلى كه وجود داشت سختى جداسازى اين كودكان از كار بود.,

او در ادامه گفت: ,موسسات غيردولتى تنها 20 درصد كودكان كار را توانسته‌اند جذب كنند كه بيش‌تر اين كودكان را هم كودكان افغانى تشكيل مي‌دهند چرا كه بچه‌هاى افغان در مدارس ايران پذيرش نمي‌شوند و تمايل بيش‌ترى براى دريافت آموزش‌ها از موسسات غيردولتى دارند.,

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٦


 

استقلال واقعي را در نيم فصل دوم ببينيد

مديرعامل باشگاه استقلال تهران گفت: هواداران، استقلال واقعي را در نيم فصل دوم خواهند ديد.

علي فتح‌الله زاده  اظهار كرد: اطمينان دارم كه در نيم فصل دوم شرايط استقلال بسيار بهتر مي‌شود و هواداران استقلال واقعي را در نيم فصل دوم خواهند ديد.

وي در مورد شكست استقلال مقابل پاس همدان نيز گفت: در آن بازي پاس همدان يك گل به ثمر رساند و نود دقيقه دفاع كرد. در هر صورت اين هم يك سبك بازي است. به تيم همداني تبريك مي‌گويم اما، مطمئن باشيد با آمدن فيروز كريمي استقلال روز به روز پيشرفت مي‌كند و از حق مسلم هواداران دفاع مي‌كند.

وي ادامه داد: تيم را در ابتداي فصل حجازي آماده كرده است و نمي‌توانيم با يك بازي يا دو بازي در مورد عملكرد فيروز كريمي قضاوت كنيم. در هر صورت كريمي به عنوان سرمربي و ناصر حجازي به عنوان مدير فني با هم‌فكري يكديگر تيم را اداره خواهند كرد.

مديرعامل باشگاه استقلال تهران هم‌چنين در مورد همكاري اعضاي كادر فني و مشخص شدن فرد اول تصميم گيرنده در تيم نيز گفت: وضعيت فني تيم در راستاي اساس‌نامه‌ باشگاه مشخص است. كريمي به عنوان سرمربي تيم را اداره مي‌كند و حجازي نيز به عنوان رييس سازمان فوتبال از نگاهي بالاتر كار را بررسي مي‌كند. در هر صورت مسووليت مستقيم شكست‌ها و پيروزي‌ها متوجه فيروز كريمي است.

فتح‌الله زاده هم‌چنين تاكيد كرد: ناصر حجازي به هيچ عنوان با آمدن فيروز كريمي به استقلال مخالف نبوده است و صحبت‌هايي كه در اين مورد مطرح مي‌شود، صحت ندارد.

وي در مورد واگذاري تيم فوتسال باشگاه استقلال نيز گفت: هنوز تيم فوتسال‌مان را واگذار نكرده‌ايم. بحث اينجاست كه عنوان مي‌شود مالك تيم جاي ديگري است و سازمان تربيت بدني نيز از ما خواسته است تا تيم را به مالك اصلي‌اش (پيمان تهران) واگذار كنيم.

فتح‌الله زاده هم‌چنين در مورد شكايت باشگاه استقلال از كنفدراسيون فوتبال آسيا و فدراسيون فوتبال ايران اظهار كرد: شكايت ما به دليل حذف استقلال از ليگ قهرمانان آسيا در دادگاه عالي ورزش در حال پيگيري است تا غرامت لازم را از طريق قانوني به دست آوريم

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٦


 

تظاهرات در تهران و قتل 3 دانشجو در دنشکده فني دانشگاه تهران

16 آذر 1332 دانشجويان دانشگاه تهران به نشانه اعتراض به تجديد روابط سياسي ايران و انگلستان ، سخنان اهانت آميز دادستان محكمه نظامي به دكتر مصدق و خشونت رئيس اين محكمه نسبت به او، ديدار ريچارد نيكسون معاون رئيس جمهور وقت آمريكا از ايران، بستن نشريات جز هشتاد نشريه در سراسر كشور ، ايجاد جو اختناق و ارعاب مخالفان و ... كلاسهاي درس را تعطيل، نخست در دانشكده علوم و سپس در دانشكده فني اجتماع كردند كه در اينجا به دستور دولت كودتا به گلوله بسته شدنددر اين تيراندازي سه دانشجو كشته ، شماري مجروح و همان روز دهها تن نيز دستگير شدند. سه دانشجوي مقتول مصطفي بزرگ نيا 21 ساله، شريعت رضوي و احمد قندچي بودند.

همزمان با دانشگاه تهران در چند دبيرستان پايتخت و منطقه بازار نيز تظاهرات صورت گرفت كه جمعي از دانش آموزان دبيرستان ها از جمله دارالفنون هم دستگير شدند. فرماندار نظامي تهران روز بعد كه دانشگاه تعطيل بود 25 تن از دستگير شدگان را به جزيره خارك تبعيد كرد. متعاقب رويداد خونين 16 آذر، دولت وقت از شوراي دانشگاه خواست كه هواداران جبهه ملي را از رياست و معاونت دانشكده ها عزل كند و به مدرسان مخالف دولت اخطار دهد.

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٦


 

زن ستیزی، به ناحق، حق شمرده می‌شود!

 اگر ما مفهوم آزادی را نشناسیم این یک کاستی است نه یک سرشکستگی . ولی اگر ما مفهوم تجاوز و ستم را ندانیم، این دیگر تنها یک کاستی نیست، بلکه یک شرمندگی است. ما ایرانیان که، در بیشتر دوران تاریخ، از تجاوز بیگانگان به کشورمان رنج برده-ایم، تا کنون مزه-ی تلخ تجاوز را شناخته-ایم، باید دستکم از این کردار بیزار باشیم و آنرا بر خود نپذیریم.
ما بیشتر از ستمی که بر خود ما وارد شود رنج می‌بریم و از پی‌آیند آن می‌ترسیم. ولی پدیده‌ی ستمکاری را زشت نمی‌دانیم و کمتر از ماهیت این کردار ننگ داریم. این است که برخی برای سودجویی، بدون آن که از کردار خود شرمنده بشوند، بر دیگران ستم وارد می‌کنند . البته این کژی یا انسان‌ستیزی از فرهنگ ایرانیان نیست بلکه از آلودگی-های است که جامعه‌-ی ایران در آن گرفتار شده است. زیرا ایرانیان، که پدیده-ی آزادی را ندیده-اند، چگونه می‌توانند مرزهای آزادی شناسایی کنند.
مرزهای آزادی را مردمان آزاد، در همپرسی و همیاری، برای سامان شهرآرایی و کشورآرایی نشانه گذاری می‌کنند. بدیهی است، که شکستن مرزهای آزادی، اجتماع را آزرده می‌کند و آزادگان از آزردن دیگران پرهیز دارند. زیرا شکستن مرزهای آزادی ستمکاری است و در ستمکاری دروغ زاییده می‌شود و دروغ آزادی را سر می‌برد.
بیشتر احکام الاهی برای سرکوب آزادی-ی مردم به کار گرفته می‌شوند. آنها از اندیشه و فرهنگ مردم تراوش نکرده-اند. احکام و اوامر برای همآهنگ ساختن سامان کشور نیستند. آنها، از سوی الله، برای به بندکشیدن مردم نازل شده-اند؛ تا مردمان پیوسته بار سنگین حکومت را به دوش بکشند.
از این روی، شکستن احکام، سرکشی و گستاخی در برابر اوامر است. چنین کرداری پسندیده و نمایان کننده-ی درهای ورود به آزادی است. زیرا اندیشه-ی انسان، که به ستم در زندان ایمان گرفتار شده است، برای یافتن راه رسیدن آزادی نیاز به شکستن دیوارهای احکامی دارد که او را از پیشرفت باز می‌دارند.
احکام انسان‌ستیزی: بسان بریدن دست، زدن تازیانه، آزردن تن انسان، جانستانی، تصرف و خرید و فروش زنان از سنت‌هایی هستند که نه تنها پذیرفتن بلکه نشکستن آنها ننگ اجتماعی است.
دل‌سختی و جان-آزاری، که در کردار برخی از کسان آشگار می‌شوند، بیشتر به عقیده-ای بستگی دارد که این مردم از آن پیروی می‌کنند. یعنی پدیده‌هایی بسان خشم، تجاوز، مهر، دوستی و دیگر ویژگی‌ها در سرشت انسان آمیخته شده-اند. ولی انسان، براساس بینش خود، میزان رُشد و کاربرد این پدیده‌ها را فراهم می‌کند.
برای نمونه : بیشتر مردم هندوستان دارای یک گذشته-ی فرهنگی هستند، اکنون که آنها از دیدگاه دین‌های گوناگون به جهان هستی می‌نگرند، می‌بینیم که رفتار مسلمانان هندوستان حتا با جانوران خشونت-آمیز است. ولی کردار هندوها نشان می‌دهد که آنها از آزردن جانوران پرهیز می‌کنند.
زن ستیزی، که بیشتر در دین‌های ابراهیمی پرورده شده، میزان سنجش دادگری را، در بینش مردمان، واژگون کرده است. زشتی‌های این پدیده در نگرش ایرانیان، که از احکام شریعت اسلام رنگ گرفته است، چندان به چشم نمی‌آیند. زیرا زن‌ستیزی، در ذهن آگاه و ناخودآگاه اجتماع، بخشی از حقوق شهروندان شمرده می‌شود. حتا برخی از زنان از دیدگاه ایمان خود بر ضد حقوق بشر پافشاری دارند.
بیشتر دختران در ایران در بازار خانوادگی چشم‌براه خواستگار هستند و سال به سال ارزانتر به مشتریان گرامی واگذار می‌شوند. همکاری و پیشآهنگی-ی بانوان، توانایی آنها را در اجتماع آشگار کرده، به ارزش آنها در جایگاه کاربرد و بازار فروش افزوده است. ولی بینش بیشتر آنها هنوز به معیارهای زن‌ستیزی آلوده است.
در احکام اسلام، زن برای برآوردن نیازهای مردان خلق شده است، یا او با مبلغی معلوم برای مدتی معلوم به تصرف مردی در می‌آید (عقد اسلامی)، یا در جهاد به بردگی گرفتار می‌شود. با زبانی ساده: در اسلام تجاوز به زنان، اگر شرعی انجام شود، کرداری است پسندیده که مردان و زنان مسلمان از این زشتکاری شرمنده نمی‌شوند(الا حیا فی الذّین).
دست درازی، به دارایی-ی دیگران، دزدی است و مجازات دزد بریدن دست اوست. دارایی-ی کافران را، که در جهاد به غارت می‌برند، غنیمت می‌نامند و یک-پنجم غارت هم سهم رسول الله است. حکم در مورد زنانی هم، که به غنیمت گرفته می‌شوند،‌ همین است.      
سوره‌ی النسآء (آیه‌ی ۲۴) >> بر شما حرام شدند زنان شوهر دار مگر آنانکه مالک آنها شده‌اید.....<<
مانند زنانی که در غزوات رسول الله یا در جهاد به غنیمت گرفته شوند. البته دیگر کسان، که خود به جهاد نمی‌روند، می‌توانند این زنان را بخرند و مالک آنها بشوند.
در اسلام تجاوز کردن به زنان و خرید و فروش آنان نکوهش نمی‌شود بلکه تجاوز به املاک مسلمانان جرم شناخته شده است. زنان مانند دیگر کالاها با پول ارزشیابی می‌شوند. حتا می‌توان آنها را به ارث برد و چون آنها در مصرف فرسوده شدند می‌توان آنها را از خود دور ساخت. رسول الله پیشنهاد می‌کند که اگر در زنان خودتان کمبودی می‌بینید آنها را دور نیندازید شاید الله خوبی-ی دیگر در آنها پیدا کند.
سوره‌ی النسآء (آیه‌ی ۱۹): >> ای مومنان بر شما حلال نیست که زنان را، برخلاف میلشان به ارث ببرید و رها نکنید تا آنچه را که داده‌-اید به دست آورید. مگر آنکه آشگارا دچار گناه شوند. با زنان خودتان با ترحم رفتار کنید، اگر از آنها چیزی ناپسند است، شاید الله در آن چیز خوبی پیدا کند.<<
در احکام زیر کار زنان به مردان واگذار و میزان عدالت هم، در این مورد، به دست مردان سپرده شده است. این گونه اوامر آیاتی هستند، که اسلام-فروشان آنها را با شاخ و برگ تفسیر می‌کنند تا نشان دهند، که در اسلام حقوق زنان فراموش نشده است.
سوره‌ی النسآء (آیه‌ی ۲۰): >> اگر بخواهید زنی را به جای زنی دیگر تبدیل کنید، پس چیزی که پیش از این به او داده‌اید، با دروغ و ستم باز نستانید.<<
ارزش زنان در اسلام تنها در خواهش همخوابی با آنها سنجیده می‌شود. از این زشت‌تر، کام گرفتن از زنانی است که، بدون سرور باشند، تجاوز به آنها با پرداخت اندک مبلغی شرعی می‌شود.
سوره‌ی النسآء (آیه‌ی ۴): >> با میل مَهریه‌ی* زنان را بپردازید، اگر زنان بخشی از مَهریه* را ببخشند، آن بخش را با خوشی نوش جان کنید.<<
*) مَهر = Mahr با واژه‌ی مِهر = Mehr پیوندی ندارد، مَهر چیزی همسنگ با اجرت یا صدقه است.

در این نوشتار تنها به آیاتی اشاره شد که از ترحم در مورد زنان سخن می‌گویند. با این وجود از همین آیات می‌توان برداشت کرد که زن‌ستیزی چگونه در ذهن پیروان دین‌ها به ویژه در نهاد مسلمانان پی ریزی شده است.
سخن از آلودگی-ی بینش ایرانیان است که، نه تنها مسلمانان بلکه بیشتر کسان، که خود را مسلمان نمی‌دانند، مردان را سرور و حتا صاحب زنان می‌پندارند. نگرش برخی پست‌تر از این است، آنها حتا کسانی را، که لگدمال تجاوزکاری شده-اند، خوار و پلید می‌شمارند و این ستمدیدگان را از خود و از اجتماع دور می‌کنند.
یعنی پدیده-ی ستمگری به کردار در روند زندگانی-ی این مردم نهاده شده است. آنها با دل‌سختی ستمدیده-ای را دور می‌اندازند تا زهد و غیرت خود را نشان دهند. زیرا در این نگرش، ستمی، که بر زن گذشته است، سرپرست یا صاحب آن زن را سرافکنده می‌سازد؛ مگر این که او بیزاری خود را از آن زن آشگار سازند. (صاحب زن: شوهر، پدر، برادر یا بستگان او هستند. این پیوند در احکام قصاص و دیه آشگار است)
از این پست‌تر هم عقیده-ی کسانی است که آنها تجاوز به زن را افتخار مرد حتا سرفرازی برای قبیله و خانواده-ی تجاوز کننده می‌پندارند. شمار کسانی، که بینش آنها به این ننگ آلوده شده است، چندان اندک هم نیست. این آلودگی‌ها کم و بیش، ناخودآگاه یا پنهان، در بینش بسیاری از ایرانیان فرو رفته است. هرکس می‌تواند میزان این آلودگی را در برخوردهای روزانه شناسایی کند.
نشانه-های این پلیدی آشگارند، ولی چون ما نیز از همین دیدگاه به زن می‌نگریم آنها را نمی‌بینیم، اگر به ژرفی نگاه کنیم این نشانه-ها در همه جا هستند: در شوخی‌ها، در داستان‌ها، در پندهای بزرگان تاریخ، در گفتار پدر و مادر که پسران خود را برای میوه چینی از دختران برمی‌انگیزند، در اندرزهای آنها که دختران خود را هشدار می‌دهند، در معیارهای خواستگاری، در کردار مردان و در برخورد آنها با زنان و به ویژه در ارزشیابی کردن ویژگی-های یک زن که از زبان این گونه روشنفکران شنیده می‌شود.
البته زن‌ستیزی تنها از ویژگی‌های مردان نیست بلکه زنان با ایمان دشمن سرسخت آزادی-ی بانوان هستند. این زنان، که خود را سخت گناهکار و پست می‌پندارند، از آزاد بودن بانوان رنج می‌برند. زیرا بندهای ایمان آنها را سخت گرفتار ساخته است. آنها از این رنج به آزادگان رشک می‌برند و بر ضد آزادی-ی آنها پیکار می‌کند. ایمان و ترس به آن گونه انسان را در منجلاب نادانی فرو می‌برد که او به آزادی و دانایی کینه می‌ورزد.
در شریعت اسلام زن پدیده ایست، مانند کشتزار، که کاشتن و خرمن کردن آن به مردان واگذار شده است. در شریعت مردان را به سروری-ی زنان گماشته-اند. این است که در کار تجاوز تنها از گناه و مجازات زنان سخن رانده می‌شود. در این احکام آزار دادن زنان بخشی از حقوق مردان شناخته ‌شده است.
احساسات زنان در شریعت اسلام جای بسیار پست و ناچیزی دارد. در هیچ کجای قرآن پرسشی پیش نیامده است که در "تجاوز" بر زنان چه می‌گذرد؟(امر نکاح هم بیشتر تجاوزی است شرعی). البته در هنگام حج هم که گوسپندان را سرمی‌برند، کسی نمی‌پرسید که بر گوسپندان چه می‌گذرد.
مجاهدین در جهاد نه تنها زنها و دخترهای، کافران، را به غنیمت می‌برده-اند بلکه آنها تجاوز به شاهزادگان را پیروزی و افتخار خود می‌شمرده-اند. مجاهدین این زشتکاری را برای خشنودی-ی خود و سرافکندگی-ی کافران انجام می‌دادند.
معیارهای این سنت هنوز در بُن-نهاد اندیشه‌-ی دینداران، نسبت به میزان ایمان آنها، بر جای مانده است. این کردار زشت بیشتر از مردمی سرمی‌زند که ایمان آنها به اسلام پایدار است. اگر در کردار مردم اردون، عربستان، پاکستان، بنگلادژ، افغانستان بیشتر زشت-کاری و زن‌ستیزی دیده می‌شود، این کردار، به ملیت و فرهنگ آنها بستگی ندارد بلکه تجاوز به زنان بخشی از معیارهای ایمان آنها ست.
هیچ کس در ایمان خود زشتی را نمی‌بیند. اگر کسی بتواند آن زشتی را ببیند ایمان او در هم می‌شکند. از ایمان است، که مجاهدین، کافران را با شوق و شادمانی برای الله سر ‌می‌برند. این است که مسلمانان هم میزان زهد و ایمان پیشوایان خود را با نشان دادن جنایت‌های آنها می‌سنجند.         
شیره-ی سخن تنها در نقد اسلام نیست بلکه بیشتر کاوشی در بُنمایه-های زشتکاری است که در اندیشه و کردار برخی از شهروندان کشورهای مسلمان نمایان می‌شوند.
می‌گویند: چند جوان "افغانی" به یک دختر "ایرانی" تجاوز کرده و این انسان‌ستیزی را، برای افتخار خود و شاید هم برای سرافکندگی-ی ایرانیان، به نمایش گذارده-اند. پی‌آیند این کردار زشت، خشم برخی از ایرانیان را برافروخته و آتش آن را بر سر دیگر شهروندان افغانی فرود آورده است.
اگر، کُنش و واکُنش، این شهروندان را به ژرفی بررسی کنیم؛ می‌بینیم که کردار همگی از داد و انسانیت به دور بوده است. آنها از دیدگاه-ی به جان آزاری دست برده-اند که زن، در آن نگرش، پدیده-ای است مصرفی که دزدیدن آن افتخار و تجاوز به آن پدیده ننگ ولینعمت او است. (در این بینش زنان بی سرپرست، یعنی بانوان آزاد، ولگرد شناخته می‌شوند)
۱- افغانی‌هایی که از رفتار ایرانیان آزرده بوده-اند، از راه کینه-توزی، دختری از ایرانیان را به ناجوانمری می‌آزارند. وجدان آنها در این ستمکاری، که زندگی را برای کسی تلخ-تر از مرگ ساخته-اند، خاموش می‌ماند. (البته وجدان دینداران در ایمان آنها سوخته شده است، آنها تقوا دارند نه وجدان)
۲- این جوانان نه تنها از زن-آزاری شرمی نداشته‌-اند بلکه تجاوز به زن را سرافرازی می‌دانسته-اند.
٣- شهروندان ایرانی، از ستمی که بر انسانی وارد آمده است، برآشفته نشده-اند بلکه خشم آنها از سرافکندگی است که بیگانه-ای به سراپرده-ی آنها تجاوز کرده است.
آیا اگر آن دختر افغانی بود از زشتی-ی این کردار کاسته می‌شد؟
آیا کرداری که زشت است؛ همان کردار برای مجازاتِ زشتکاران زیبا می‌شود؟
چرا تجاوز به زنانی که با ما پیوندی ندارند ما را شرمسار نمی‌کند؟
چرا ایرانیان از تجاوز پاسداران، به دختران ایرانی در زندان، خشمگین نشده-اند که بر فقیه بخروشند؟
می‌بینیم که بیشتر همبودان این سرزمین مفهوم تجاوز را نمی‌شناسند چون مفهوم آزادی را نمی‌دانند.
در پرسش‌های زیر، می‌توان میزان جوانمردی را از رفتار ما، با خویشان رنج دیده-ی خود، سنجید.
آیا کسی هم با این دختر، که به ستم تن و جانش لگدمال شده است، با مهربانی برخورد کرده است؟
آیا دستکم خویشاوندان به نوازش و مداوای روان درهم-شکسته-ی این دختر می‌پردازد؟
آیا کسی وجود داشته است که بستگان این دختر را، که زنده به گور شده است، دلداری ‌دهد؟
آیا اجتماع ما، که از تجاوز به یکی از دخترانش برآشفته و خشمگین شده است، دست از تجاوز و ستم بر همین دختر برمی‌دارد و این انسان آزرده را با مهربانی به زندگی بازمی‌گرداند؟
از شور بختی، درمیان مردم مسلمان ایران،، پاسخ به این پرسش‌ها بیشتر نه و نه و نه و نه خواهد بود. چرا؟
زیرا در ذهن ناخودآگاه، برخی از مردم، زنان همسان و برابر با مردان نیستند بلکه آنها می‌توانند در خور همزیستی با مردان بشوند. مردم می‌دانند که زنان در خانواده آسودگی فراهم می‌کنند و کاربرد آنها شادی بخش است. البته این شادی هم مانند دیگر شادی-ها خریدنی است. از این دیدگاه، زنان در کاربرد فرسوده و کهنه می‌شوند، می‌توان آنها را با همتای تازه-ای جایگزین کرد. بدبختی افزون براین است، که بیشتر زنان، خود را بیش از یک میوه-ی شیرین، که زود پلاسیده می‌شود، نمی‌دانند؛ حتا اگر آنها را به جایزه-ی نوبل مفتـــــخر کنند.
این گونه مردمان به کردار( نه به گفتار) زن را بخشی از دارایی خانواده یا شوهر او می‌پندارند. در پندار بیشتر ایرانیان نه تنها بانوان در آمیزش با مردان خوردگی و کاستی پیدا می‌کنند بلکه هر زنی در حتا هنگام تجاوز پلید می‌گردد و ارزش "کاربرد" خود را از دست می‌دهد. ولی برای همه‌ی این کسان، در این زشتکاری، آلودگی به مردان نمی‌چسپد.
با سخن پردازی، در مورد برابری و آزادی-ی زنان، از آلودگی‌های بینش ایرانیان کاسته نمی‌شود. در بینش این کسان زن مانند جامه-ای است که مردم می‌پوشند و در پوشیدن چرکین می‌شود، چون آن جامه کهنه یا از جلوه-اش کاسته شد، می‌توان آنرا به مصرف دیگری رسانید. این زنان و مردان زشتی را در تجاوز و ستم-ورزی، که از عقیده-ی آنها برخاسته است، نمی‌شناسند. آنها خواهان آن هستند که هر کرداری براساس احکام شرعی انجام شود. برای آنها کرداری زشتی است که نامشروع باشد.
این است که بینش چنین مردمی بر پایه-ی تجاوزکاری می‌چرخد. در اجتماع آنها تجاوز به زنان، خرید و فروش یا اجاره کردن زنان، که سنت‌های گندیده-ای هستند، در پوشش نامهایی مانند نکاح، مَهریه یا صیغه جلوه می‌کنند. آنها ننگ این سنت‌ها را با جشن و سرور پنهان می‌سازند. بیشتر سخن-سرایان کُهن، که در سروده-های خود زنان و مادران را ستایش کرده-اند، به کردار سنتِ زن‌ستیزی را نشکسته-اند.
بیشترین کسان آمیزش مرد با زن را تنها در دو گستره می‌شناسند. یکی خرید و تصرف شرعی-ی زنان است که به حکومت مردان بر زنان می‌انجامد. دیگری تجاوز، بهره گیری به زور یا با نیرنگ، بی بند و باری، تن فروشی با بهایی ارزان یا گران است که در این گستره مردان و زنان به بیهودگی می‌گرایند ولی این زنان برون از اجتماع جای می‌گیرند.
در هر دو گستره، زنان، برای برآوردن نیازها و خواهش‌های درون مردان به کار گرفته می‌شوند. نیازها و خواهش‌های بانوان در بررسی‌های اجتماعی ناچیز هستند. در این مورد، انگیزه‌هایی که راز هستی-ی انسان در آن نهفته است، خواسته‌هایی که در سرشت هر زن وجود دارند، زشت شمرده می‌شوند. زنان هم از شرم بر روی نیازهای خود سرپوش می‌گذارند و راستکاری و سرشت زنانگی را نفرین می‌کنند‌.
در این دوران بیشتر زنان و مردان، به ویژه کسانی که پیوند زناشویی آنها را والیان دینی مرزبندی می‌کنند، از شکوه آمیزش در جهان مهرپروران بی‌خبرند. مردان از زنان بسان پدیده-ای گرم و نرم بهره می‌گیرند و زنان در پناه مردان آشیانه-ای‌ می‌سازند. آنها هرگز مزه-ی آن شادمانی را، که در آمیزش دو جان به جان آفریدن می‌گرایند، نچشیده-اند. آنها نمی‌دانند که این شادمانی تنها در میان دو پیکر، که در جان یگانه و همسر باشند، آفریده می‌شود.
مردانی که در همخوابگی تنها خود را سبک می‌کنند، زنانی که در این کار تنها مردی را خشنود می‌سازند، آنها شکوه مستی را از باده-ی آمیزش نچشیده-اند. این است که چنین کسانی پیوسته همخواب تازه-ای را جستجو می‌کنند، زیرا آنها در این سراب به چشمه-ی یگانگی نمی‌رسند، آنها همیشه از تنهایی و ناکامی رنچ می‌برند.
در چشمه‌ی یگانگی دو جان در یکدیگر آمیخته، از آن دو جان، جانی تازه و یگانه آفریده می‌شود. برگشت به دو جان پیشین امکان پذیر نیست.

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٦


 

'کلید مرگ' ویندوز ویستا از کار می افتد

در پی شکایات متعدد کاربران ویندوز ویستا، شرکت مایکروسافت تصمیم گرفته از ابزار ضد دزدی تعبیه شده در این سیستم عامل صرف نظر کند.

 

این ابزار که به 'کلید مرگ' (kill switch) معروف است، مانع استفاده از ویندوز ویستا توسط کاربرانی می شود که از نسخه های غیرقانونی آن استفاده می کنند.

ظاهرا وجود مشکلاتی در این ابزار، دارندگان نسخه های قانونی ویندوز را نیز دچار دردسر کرده و استفاده از ویستا را برایشان غیر ممکن ساخته است.

با این وجود، مایکروسافت از موثر بودن تلاش هایش در این زمینه خبر داده و می گوید میزان استفاده از نسخه های غیر قانونی ویندوز بصورتی قابل توجه کاهش یافته است.

مایکروسافت تصمیم دارد به جای غیرقابل استفاده کردن ویندوز، به طور متناوب به استفاده کنندگان چنین نسخه هایی هشدار دهد و راه های مختلف خرید نسخه قانونی را به آنها توصیه کند.

این روش که البته از سوی این شرکت صرفا تغییری تاکتیکی ارزیابی شده، قرار است بزودی و از طریق به روز رسانی آتی ویندوز ویستا اعمال شود.

روش موثر

کاربرانی که از نسخه های قانونی ویندوز ویستا استفاده می کنند هنگام نصب این نرم افزار باید اعتبار آن را به تایید مایکروسافت برسانند.

این کار از طریق برنامه ای که به همین منظور در ویندوز ویستا تعبیه شده صورت می گیرد.

در صورت تشخیص غیر قانونی بودن ویندوز، رایانه مورد نظر عملا قفل و استفاده از آن امکان ناپذیر می شود.

با این حال بسیاری از دارندگان نسخه قانونی ویندوز شکایت کرده اند که این برنامه به درستی کار نمی کند و با وجود خرید نسخه واقعی پس از طی مرحله تایید اعتبار، پیام خطا دریافت کرده و نمی توانند از رایانه خود استفاده کنند.

با تغییر این سیستم، تایید اعتبار همچنان صورت خواهد گرفت ولی در صورت غیر قانونی بودن، اخلالی در نحوه کار آن اعمال نخواهد شد.

بنا به گفته مایکروسافت میزان استفاده از نسخه های غیرقانونی ویندوز ویستا به نسبت نسخه قبلی این سیستم عامل، یعنی ویندوز اکس پی، به نصف کاهش پیدا کرده است.

این شرکت طی سال گذشته علیه بیش از هزار فروشنده محصولات جعلی اش شکایت کرده و بیش از پنجاه هزار سایت را که به طور غیرقانونی نرم افزار هایش را به حراج می گذاشتند تعطیل کرده است.

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦


 

هشتمين ميزبانی ايران برای كاريكاتوريست‌های جهان

"پول" موضوعی است که از بین ۶۷ سوژه مطرح شده برای هشتمین دوسالانه بین المللی کاریکاتور تهران از سوی اعضای شورای سیاستگذاری برای بخش موضوعی دوسالانه انتخاب شده است.

هشتمین دو سالانه بین المللی کاریکاتور ایران از ۲۸ آبان کار خود را در مجموعه فرهنگی صبا آغاز کرد و برگزیدگان آن روز ۲۰ آذر در موزه هنرهای معاصر تهران معرفی خواهند شد.

این دوره از دوسالانه بین المللی کاریکاتور در چهار بخش برگزار شده که عبارتند از بخش موضوعی با سوژه پول، بخش آزاد، بخش چهره و بخش کمیک استریپ. پس از انجام مراحل داوری، ۶۴۴ اثر از هنرمندان ۸۵ کشور در این نمایشگاه روی دیوار رفته است.

کمیک استریپ که امسال برای اولین بار به دوسالانه کاریکاتور اضافه شده است به موضوع "بدشانسی" اختصاص داشت. پیش از برپایی دوسالانه، جواد علیزاده، هنرمند کاریکاتوریست و عضو هیات داوران دوسالانه پیشنهاد کرده بود بخشی نیز به کاریکاتور‌های مطبوعاتی اختصاص پیدا کند. اما دوسالانه هشتم نیز شاهد بخش جداگانه ‌ای برای کاریکاتورهای مطبوعاتی نبود.

در این دوره از دوسالانه کاریکاتور، آثار هنرمندان ایرانی ارائه شده در بخش آزاد، به مراتب قوی ‌تر از هنرمندان خارجی است. انتخاب سوژه‌های هوشمندانه و اجرای آنها با تکنیک خوب موجب شده تعداد آثار ایرانی راه یافته به مرحله نهایی دوسالانه نیز به همان تعداد آثار خارجی باشد.

در بخش موضوعی، جریانی کاملا بر خلاف بخش آزاد دیده می ‌شود. برخی از هنرمندان ایرانی در آثار خود با "پول" به عنوان موضوعی سیاسی برخورد کرده ‌اند که این رویکرد در آثار کاریکاتوریست‌های دیگر کشورها کمتر به چشم می ‌خورد. هنرمندان خارجی در این بخش، بیشتر با رویکردی انسانی به موضوع دوسالانه پرداخته و آثار خود را خلق کرده‌ اند. این گرایش در آثار هنرمندان اروپای شرقی بیشتر دیده می ‌شود.

یکی از مشکلاتی که در دوره‌های گذشته دوسالانه به چشم می ‌خورد اجراهای بسیار ضعیف برخی هنرمندان داخلی بود که در این دوره تعداد این آثار به میزان قابل توجهی کمتر از سال‌های پیش شده است.

با این حال به نظر می ‌رسد استفاده از کامپیوتر برای خلق کاریکاتور بیش از گذشته مورد توجه هنرمندان ایرانی قرار گرفته است. این مساله در بخش کاریکاتور چهره بیش از دیگر بخش‌ها به چشم می ‌آید.

بر اساس اعلام دبیرخانه دوسالانه کاریکاتور ایران در این دوره، چین با ۸۶ هنرمند بیشترین شرکت‌کننده را در بین کشورهای خارجی‌ دارد و پس از آن ترکیه با ۷۲، ایتالیا با ۶۱ و لهستان با ۳۴ هنرمند قرار دارند.

داوری آثار

با نگاهی به هفت دوره‌ گذشته دوسالانه کاریکاتور مشخص می‌شود گروه برگزار کننده این رویداد، تقریبا افراد ثابتی هستند که هر دو سال یکبار با کمی تغییر یا جابجایی سمت‌ها دست به کار برپایی دوسالانه تازه ‌ای می ‌شوند.

امسال نیز در هشتمین دوسالانه کاریکاتور ایران همان افراد همیشگی به داوری آثار پرداختند. با این تفاوت که برای اولین بار،‌ به جای در نظر گرفتن هیات انتخاب و داوری جداگانه، یک گروه داوری هر دو وظیفه را بر عهده گرفتند.

کامبیز درمبخش، جواد علیزاده، توکا نیستانی و بهرام عظیمی چهار داور ایرانی بودند که درکنار فلوریان دورو کریهانا از رومانی، ادواردو باپتسیتائو از برزیل و اولگ گودسول از بلاروس به قضاوت آثار پرداختند. در کنار این گروه هفت نفره، ووجیان ‌جو از چین نیز میهمان ویژه‌ این بخش محسوب می ‌شود.

در دوره‌ های پیشین دوسالانه کاریکاتور اعتراض‌هایی از سوی برخی هنرمندان به گروه ثابت برگزار کننده دوسالانه شده بود. دو سال پیش که هفتمین دوسالانه برگزار می‌شد، سایت رسمی خانه کاریکاتور به محلی برای بحث و جدل های بسیار در این باره تبدیل شده بود.

مسعود شجاعی طباطبایی، دبیر هشتمین دوسالانه کاریکاتور ایران در پاسخ به اعتراض‌های مطرح شده نسبت به شیوه داوری و گزینش آثار، معیارهای داوری این دوسالانه را متفاوت از رویداهای بین المللی مشابه عنوان کرده است: "معیارهای داوری این دوسالانه شاید با معیارهای مسابقات دیگر همخوانی نداشته باشد. سه ویژگی اصلی، مورد نظر هیات داوران بود. ویژگی اول ارائه مضمون و موضوع به شکل مناسب همراه با طنز، ویژگی دوم ساختار و تکنیک آثار و ویژگی سوم نوآوری و بدعت در آثار بود."

خانه کاریکاتور و منظم‌ ترین دوسالانه کشور

دوسالانه کاریکاتور یکی از معدود دوسالانه‌های هنری ایران است که در طول سال‌های گذشته همیشه در زمان مقرر خود برگزار شده و توانسته بسیاری از هنرمندان صاحب نام کاریکاتور دنیا را نیز به خود جذب کند.

یکی از دلایل موفقیت دوسالانه کاریکاتور در زمینه نظم برگزاری به این مساله بازمی‌گردد که هر چند با همکاری مرکز هنرهای تجسمی برپا می‌ شود اما زیر نظر این نهاد دولتی قرار ندارد. دبیر خانه دائمی دوسالانه در خانه کاریکاتور فعال است که نزدیک به یک دهه پیش از سوی شهرداری تهران شکل گرفت.

خانه کاریکاتور در طول این سال‌ها علاوه بر برپایی دوره‌های مختلف دوسالانه کاریکاتور در طول هر سال برنامه‌ها و مسابقه‌های مختلف دیگری نیز برگزار می ‌کند.

یکی از این رویدادهای هنری که سال گذشته برگزار شد و واکنش‌های بین المللی بسیاری نیز به همراه داشت، مسابقه کاریکاتور "هولوکاست" بود. این مسابقه پس از صحبت‌های محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران درباره اسرائیل و حادثه هولوکاست در جریان جنگ جهانی دوم برگزار شد.

روزنامه همشهری نیز در برپایی مسابقه هولوکاست با خانه کاریکاتور همکاری داشت و ارزش مجموع جوایز سه نفر اول مسابقه معادل ۲۵هزار دلاربود.

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦


 

سخن شیرین ایرج تیری شد زهرآگین ،به قلب عارف آزاده

سعید نفیسی

ایرج میرزا

هنگامی که من وارد ادبیات شدم ایرج در تهران نبود. معاون رئیس مالیه خراسان بود و چندین سال بود در مشهد می زیست. در آن زمان رؤسای دارائی ایالات آن روز ایران، مانند آذربایجان، فارس، کرمان، خراسان و برخی شهرهای بزرگ، چون اصفهان، مستشاران بلژیکی بودند. ایرج در جوانی که با پدر خود در تبریز می زیسته وارد خدمت اداره گمرک آن زمان شده که بلژیکی ها آن را اداره می کردند.

دولت ایران قرض های پی در پی از روس و انگلیس کرده بود که اصل و فرع آنها را از عایدات گمرک ایران به پردازد، چون روس و انگلیس به کارگزاران ایرانی اعتماد نداشته اند شرط کرده اند که گمرک ایران را اتباع یکی از دول کوچک اروپا که در ایران نفع سیاسی ندارند اداره کنند. به همین جهت نزدیک پنجاه سال همیشه رؤسای گمرک ایران، حتی در کوچک ترین شهرهای سرحدی، مستشاران بلژیکی بودند که زبانشان قهرأ فرانسه بود و برای جوانان آن روز که این زبان را فرا گرفته بودند کار کردن در زیر دست ایشان که حقوق بهتر و مرتب تر می دادند بر هر کاری رجحان داشت.

ایرج از آغاز به این کار شروع کرده بود و چون پس از چندی مالیه ایران را هم به بلژیکی ها سپردند و وزارت دارایی (مالیه) منتقل شد و در آن زمان معاون مالیه خراسان بود و پیداست معاون بلژیکی شدن در آن زمان چه افتخاری داشت. این را برای دلداری عاشقان «اصل چهار» گفتم.

در محیط ادبی تهران نام ایرج دیرادیر برده می شد؛ زیرا که وی گویا از اواسط عمر به شاعری آغاز کرده و شاعری را مدت ها شغل شاغل خود قرار نداده و کمتر شعر گفته و آنچه گفته بیشتر جنبه مزاح های دوستانه داشته است. چیزی که نام او را بر سر زبان ها انداخت مثنوی معروف «عارف نامه» او بود.

در همان زمان که ایرج در شهر مشهد بود عارف هم سفری به آنجا کرد و چون مردی تندخوی و بسیار منیع الطبع و بدخواه قاجارها بود قهرا اعتنایی به ایرج نکرده بود- آن هم ایرجی که معاون مردک بلژیکی رئیس مقتدر مالیه خراسان بود.

نسخه عارف نامه که به تهران رسید دست به دست می گشت و راستی ولوله ای در شهر افکند. در این مثنوی نخست ایرج از عارف گله کرده و سپس بنای سر به سر گذاشتن او را گذاشته و گاهی هم نیش های تندی زده است.

زمانی که ایرج به تهران آمد و من با او مربوط شدم روزی دوستانه سّر این مطلب را از او پرسیدم و او پیش من اعتراف کرد که مدت ها بود او از نیش ها و زخم هایی که عارف در اشعار و ترانه های خود به قاجارها زده بود دل پری داشته و منتظر موقع مناسبی بوده است.

این هر دو خصلت، هم در عارف و هم در ایرج طبیعی بود. عارف نفرتی پنهان ناکردنی نسبت به قاجارها داشت و چون از جوانی شاهد شب و روز شهوت رانی های برخی از شاهزادگان قاجار بوده و از زن و مردشان خبر داشته است و حتی صابون این شاهزادگان به جامه شخص عارف هم خورده بود و معشوقه اش را به زور و زر از دستش گرفته بودند، قهرا با آنها دشمنی می ورزید و حتی [این دشمنی] را آشکار می کرد.

از سوی دیگر ایرج به شاهزادگی خود بسیار می بالید و من کرارا این تعصب را از او دیدم و بارها دیدم هر کسی به او می گفت «حضرت والا» گل از گلش باز می شد.

وقتی از کسی بسیار رنجیده بود و کار داشت به جای نازک می کشید. آن شخص به من گفت: «کاری بکن که ایرج دست از سر من بردارد».

من این جمله را عینا به ایرج گفتم. گفت: «برنمی دارم».

گفتم : «چرا؟»

گفت: «شما که نمی دانید و نبودید و ندیدید. کاری کرده است که به شاهزادگی من بر خورده است!»

از آن روز من نسبت به ایرج خیلی بیشتر با احتیاط رفتار می کردم که به شاهزادگی اش بر نخورد.

انتشار عارف نامه در تهران بسیاری از دوستان و معتقدان عارف را سخت تر برآشفت. برخی ایرج را هجو کردند، برخی در روزنامه های مهم به او بد گفتند. در این میان ایرج به تهران آمد. از همان روزهای اول من با وی محشور شدم. از تاخت و تازهای دوستان عارف، این شاهزاده مغرور به شاهزادگی خود، بسیار «دست و پاچه» شد. بنای دست و پا کردن گذاشت. عارف دوستان فراوان داشت؛ ایرج هم کوشید دوستانی گرد خود جمع کند. من پیش از آن با عارف مربوط شده بودم و یکی از کسانی شدم که قهرا می بایست در میان ایشان واسطه باشد.

در انتهای شمالی خیابان سعدی امروز، بالاتر از چهارراه سیدعلی، در ضلع غربی آن خیابان کوچه ای هست، جنب مسجدی که اخیرا ساخته اند که به خیابان موازی آن بر می خورد و اینک به کوچه معمار مخصوص معروف است و در آن زمان کوچه آقا محمود حریر فروش یا «آقا محمود مغازه» می گفتند که بزرگترین و پر مشتری ترین مغازه لاله زار را داشت. در قسمت جنوبی این کوچه پس از خیابان سعدی ساختمان دو طبقه نیمه تمامی بود که گویا ایرج بیش از رفتن به خراسان ساخته بود و چون به تهران برگشت هنوز ناتمام بود و در آنجا فرود آمد. پسری هم داشت که در فرانسه تحصیل کرده و افسر پلیس بود و محمد طاهر میرزا نام داشت و چندی پیش از آن با من دوست شده بود و عاقبت خود را کشت. گویا این پسر از مادر دیگری بود که پس از مرگ وی ایرج زن دیگری گرفته بود و پسر دیگری که داشت، خسرو میرزا، از آن زن دوم بود.

برادر زن مرحوم ایرج، والی زاده، از اعیان زادگان تبریز و از رؤسای تلگراف بود که ریاست تلگراف های شهرستان ها را به او می دادند. مرد متوسط القامه خوش لباس بسیار پاکیزه خوشروئی بود و خط را خوب می نوشت و ذوق ادبی داشت و شعر دوست بود. پیش از آن که با ایرج آشنا بشوم والی زاد نسخه برخی از اشعار ایرج را به من داده بود از آن جمله قطعه معروف که برای پسرش خسرو سروده و بیت اول آن این است.

 از مال جهان ز کهنه ونو

دارم پسری به نام خسرو

 و قطعه معروف دیگری که در کتاب های دبستانی هم چاپ کرده اند و آغاز آن بدین گونه است.

داشت عباسقلی خان پسری

پسر بی هنر و خیره سری

 و آن قصیده بسیار معروف وی که از شاهکارهای اوست و به روش شاعران باستان ایران سروده و مطلعش این است:

 فکر آن باش که سال دگر ای ترک پسر

روزگار تو دگر گردد و کار تو دگر

 روانی این اشعار همه ماها را محسور کرده بود، شاید من برای پنجاه شصت تن این اشعار را که از من خواسته اند نوشته باشم. جای هیچ شک نیست که در آن دوره هیچ کسی شعر را روان تر و دلپسندتر از ایرج نمی گفت. بسیاری از لطایف زمانه را با فصیح ترین زبان شاعر آن دوره باستانی ادا می کرد و این هنر مخصوص او بود. بی باکی وی در آوردن مطالب و مضامینی که دیگران از آن باک داشتند نیز از خصوصیات شعر او بود.

دفعه اول که به همان خانه نیم تمام ایرج رفتم بعد از ظهر جمعه ای بود. اتاق بزرگی چهار گوش در بالای در داشت که پنجره های آن رو به کوچه باز می شد و اطراف آن کاملا از زیردست بنا بیرون نیامده بود.

 ایرج قد متوسطی داشت. تا حدّی سیه چرده بود. بینی نسبتا پهنی با چشمان درشت و سبیل دو رنگ امتیاز خاصی به چهره اش می داد. در گوشه و کنار ایران سفرهای بسیار کرده و با عدّه کثیری از اعیان و اشراف زمان خود معاشرت کرده بود؛ اما با این همه تا در حال عادی بود بسیار کم سخن می گفت- چنان که برخی از این ظاهر خاموش و اندکی خوددار و تا اندازه ای مقیّد به این که احترام ظاهری او را رعایت کنند پی بدان نمی بردند که مردی بذله گوی و شاعری بدین توانایی و چیره دستی است.

خطش پخته و خوب بود. فرانسه را نسبتا خوب می دانست و مخصوصا در اصطلاحات اداری زبان فرانسه که از بلژیکی ها یاد گرفته بود بسیار وارد بود، و حتی در سخن گفتن عادی اصراری داشت آنها را وارد کند و تسلط خود را بنمایند؛ اما همین که محلی را تهی از اغیار می دید و احیانا سرش گرم شده بود خاموشی و حریمی که با مردم نگاه می داشت یک باره از میان می رفت و گاهی می شد که انسان می خواست برود و هر چه منتظر می شد سخن او به پایان برسد و از او اجازه رفتن بگیرد ممکن نمی شد. این تضاد عجیب در میان آن خاموشی و این سخن گویی را من جز او از دیگری ندیده ام.

از کسانی که سخنش را می پسندیدند بسیار خوشش می آمد و دوست صمیمی و با وفای ایشان می شد. انتشار عارف نامه و ماجرای این دو شاعر باعث شد که ایرج در پایان زندگی خود از هر شاعر دیگری در تهران معروف تر شد. ناچار عده کثیری از زبان و طبع شعر روان وی حساب می بردند و به همین جهت وارد محیط اعیانی تهران شد و مرا هم با خود به آنجا کشید.

بارها به مجالس عیش و نوش و پذیرایی های بسیار پر خرجی که از او می کردند مرا با خود برد. من از این رفت و آمدها تجارب گوناگون و عجیب که از آن می توان کتاب ها پر کرد اندوختم. برخی از این مجالس دیدنی و شنیدنی را خود در آثار پایان عمر خویش منعکس کرده است.

چنان بود محیطی که شیرین سخن ترین و گشاده زبان ترین شاعر روزگار ما از آن برخاست و بامداد روز تابستانی که به مرگ مفاجات از جهان رفت در گوشه قبرستان امامزداده قاسم تهران خفت بی جهت نبود که اندک زمانی پیش از مرگ خود گفته بود.

 این که خفته است در این خاک منم

ایرجم. ایرج شیرین سخنم.

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦


 

جفرسونين دمكراسي و سوسياليسم جفرسوني

 توماس جفرسون ،اندیشمند و دولتمردآمريكايي پنجم دسامبر سال 1804 ميلادي براي دومين بار يه رياست جمهوري ايالات متحده انتخاب شد. به اين مناسبت نگاهي كوتاه به فرضيه او درباره دمكراسي ، موسوم به « جفرسونين دمكراسي » يا مردمسالاري جفرسوني و بعضي از عقايد ديگر او مي افكنيم .
    توماس جفرسون كه اعلاميه استقلال به قلم اوست و هشت سال بر فدراسيون آمريكا رياست كرده است فرضيه دمكراسي خود را با توجه به جمهوري افلاتون ، ليبراليسم لاك ، مسئوليت اجتماعي راي دهندگان در قبال انتخاب خود (فرضيه اسپينوزا ) ، انديشه هاي روشنگران قرون 16 ، 17 و18 اروپا و اخلاق مسيحيت تنظيم و بيان داشته است .
    او حقوق سياسي ــ اجتماعي برابر مردم ، ليبراسم ، و مشاركت كامل دردمكراسي را سه عامل اصلي مردمسالاري اعلام داشته است .
    جفرسون كه از شاهدان عيني انقلاب فرانسه بود در مورد منتخبان ( نماينگان براي هرسطح ) تاكيد بر شرايط فرد داشته از جمله تحصيلات و تجربيات ، شناخت او از مديريت ها و جامعه ، شناخت منافع عمومي وعلاقمندي كامل به حفظ و تامين آنها ، ترس از اشتباه و خطا كردن در امور عمومي ، وبالاخره عزم جزم به خدمت داشتن .
    جفرسون بشر را طبيعتا مشتاق به آزاد بودن ، استقلال فعاليت داشتن ، و داراي شان و حيثتي برابر بودن مي داند كه دشواري هاي يك جامعه با نقض اين عوامل بروز مي كند . جفرسون تاكيد دارد كه انسان حق زندگاني عادي كردن ؛ آزاد بودن ؛ پيشرفت داشتن و تملك دارد كه نمي شود سه حق اول و دوم وسوم اورا نقض كرد كه عصيانهاي فردي و اجتماعي نتيجه آن است . در مورد حق چهارم ( مالكيت ) ، جفرسون آن را تا حد نياز ضروري و متعادل؛ مجاز به محدودن شدن مشروط مي داند و از اين لحاظ است كه مفسران عقايد جفرسون اورا متمايل به نوعي سوسياليسم ملايم مي پندارند و به اين نظام « سوسياليسم جفرسوني » عنوان داده اند ، زيرا كه وي دولتها را مسئول تامين رفاه عمومي مردم مي دانسته كه در اين قسمت افكار او با كاپيتاليسم خالص متفاوت است . كاپيتاليسم تامين رفاه يك فرد را كه قادر به فعاليت است برعهده خود او گذارده است ، نه دولت . وي همچنين آموزش وپرورش مساوي و رايگان و نيز برخورداري مردم از امنيت كامل را حق اساسي آنان مي دانسته كه از نظر او امنيت قضايي و اقتصادي افراد از اين قبيل است.
    جفرسون همانند ارسطو تاكيد بر اخلاق سياسي داشت. وي كه موسس دانشگاه دولتي ويرجينيا است گفته است كه رشد و تكامل هر جامعه نسبت مستقيم با برخورداري مردم آن جامعه از اموزش و پرورش دارد و هر قدر كه سطح آگاهي هاي مردم بالا برود قانون شكني و تعدي كمتر مي شود . جفرسون نشريات ( رسانه ها ) ، كتابها و سخرانيهاي عمومي را بمانند مدارس از ستونهاي اصلي آموزش و پرورش مردم دانسته است .
    وي مي گويد كشوري را مي توان مستقل حقيقي خواند كه از لحاظ اقتصادي خود كفا باشد . نقل كرده اند كه جفرسون گفته است : يك دولت (شهر ، ايالت و يا كشور ) كه نتواند ماليات واقعي وضع و آن را جمع آوري كند از مردم خود واهمه دارد
.

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦